تبليغاتX
قصه آه
گاهی اوقات که آه میکشم متوجه میشم افسرده شده ام اگر بنویسم از نظر روانی تخلیه میشم
وبلاگ ها توانسته اند بین خودشان آموزش هایی داشته باشند که اگر چه برای سیستم آموزشی کشور پوشیده است ولیکن بر خود هاشان پوشیده نیست.

وبلاگ نویسی توانسته پلی بین دلسوزان کشور بزند که از طریق آن اطلاعاتی رد و بدل گردد که در بعضی مواقع حقی را زنده کند از جمله وبلاگ نویسان مبتلا به تالاسمی مبتلایان به ام اس و...

دوستی وبلاگ نویس که اتفاقا خودش مشوق و حمایتگر من در نوشتن است میفرماید در صحبت با شما تمرین با مرام بودن مهربان بودن و نرمخو بدن را میکردم و شما سمت استادی برایم داشتید و به این رابطه شاگری استادی افتخار میکنم و برخود می بالم.گرچه شکسته نفسی فرموده اند و بنده حقیر را شرمنده کرده اند ولیکن به نظر می رسد چنین رابطه هایی بین کهتر و مهتر ها از طریق اینترنمت برقرار شده است.چه دوستی های بی آلایشی که بدون داشتن کلاس و تخته پاکن و ماژیک تو درس داده ای و کسی درس گرفته و ایران مدرسه شده و نه حتی دنیا مدرسه شده و دانش جویان در صدد یادگیری هایی.

داشتم فکرز میکردم کسانی که چندین زبان را فراگرفته اند چه خوب و موفق عمل میکنند در چنین فضایی.خوشا به حال آنانکه همواره در صدد یادگیری و بکارگرفتن اند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 11:17  توسط رضوان  | 
 

Image Preview

این نیاز اولیه را چه کسی ندارد؟بر آورده نشدن عطش چه مفهومی برای شما دارد؟

حرمت قائل شدن برای انسان یعنی نیاز های اولیه او را بر آورده کردن.

شقی ترین کس را چه کسی میدانید؟او که آب را بر روی شما ببندد.

می شود بگویید غیر از گرسنگی و تشنگی کدامین نیاز های دیگر اولیه اند؟

و مبتلای به آن همه کس هستند؟

وقتی خون غلیظ میشه تشنگی رخ میده.و تا وقتی آب ننوشی له له تشنگی تو را همه شاهدند.عبور جریان آب از ناحیه ای در گلو به مغز پیام میدهد تشنگی فرو نشست چگونه است که آب در کوزه و ما تشنه میگردیم؟از کجا طلب آب میکنیم؟

از آنجا که نیاز اولیه انسان است و در صورت بر آورده نشدن این نیاز احساس عدم امنیت رخ میدهد همه کس را بر آن نیاز است و بدیهی ترین نیاز است

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 14:13  توسط رضوان  | 
روی انسان ها آزمایش انجام دادن خلاف حرمت و تکریم انسان است.هرکس سعی کند در هر فضایی شما را خشمگین کند به چهار میخ بکشد شاد کند هیجان زده کند و بعد گزارش بنویسد به زشت ترین شکل رفتار متوسل شد.به احترام انسان ها باید از کنارشان آرام رد شویم و نهایت احترام را بگذاریم ولی گویا برای بعضی ادما امری عادیست همه را بیازمایند و به خود ببالند که.....واقعا جای تاسف داره.

خدایا مرا ببخش اگر از فضای اینترنت برای بازی با احساسات آدما استفاده کرده ام

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آبان 1385ساعت 4:8  توسط رضوان  | 
زهرا میگه یه خانومه آمده پیش من مشاوره میگه شوهرش خیلی چشم چرون هست تو میگی چکار کنه؟میگم فلان کار و فلان کار را گفتی کرده یا نه میگه آره همه اینا که تو میگی را من قبلا گفته ام میگه فایده نداشته میگم بفرستش پیش آقای کرمانی مطب دکتر واعظی اون روان شناسیه که حرف نداره طیبه میگه منم مواجه شده ام با یه دختر دوازده ساله هیپر سکسوآل که مادرش را می زنه دلم میخواسته کتکش بزنم میگم خودت را جای مادره نذار باید بیبینیم کودک آزاری در بین نبوده.و من خودم میگم به اون دو تا قصه خانومی را که همسر جانباز بود و بچه نداشت و اومده با من مشاوره که چه کنم با خانواده شوهرم که اینهمه آزارم میدهند گفتگوی ما سه نفر ادامه داشت به طوریکه متوجه نشدیم نم نم بارون و هوای مطبوع بیرون پنجره را با هم سه نفری نقل ارومیه خوردیم و چای داغ و بیسکویت جای شما خالی ولی واقعا حال مان را بد میکنه جلسات مشاوره.مردم چقدر مشکل دارند یکی دو تا هم نیست زندگی های آشفته
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت 2:37  توسط رضوان  |