تبليغاتX
قصه آه
گاهی اوقات که آه میکشم متوجه میشم افسرده شده ام اگر بنویسم از نظر روانی تخلیه میشم
دانشجویان از صبح شنبه با من در بخش بیماران روانی کار آموزی خواهند داشت.تا آن روز فرصت های به دست آمده را مطالعه می کنم
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 14:59  توسط رضوان  | 
امیر احسانی(جوتی )دانشجوی کامپیوتر دانشگاه آزاد اسلامی قزوین که از مهر هشتاد و یک وبلاگ نویسی را شروع کرده روز های دلهره و اضطرابی را می گذراند.او دارای شهامت است صفحه وبلاگش را بخونید نگران سرطان پانگراس پدرشه.به قول خودش مادرش را(که دختر دایی من بود)در سن هفت سالگی از دست داده و الان باید از پسر عمه اش که پزشکه بشنوه که پدرش هم به بیماری مادر مبتلا شده و احتمال بهبودیش یک در هزاره.

جوتی عزیزم نمی دانم چه بگویم.بابا جونی نازنینت را که یک سال و اندی پیش از دست دادی تحمل کردی چرا حالا باید به روزی بیفتی که زار زار در وان حمام گریه کنی غیر منتظره بوده برایت.واقعا خدا صبرت دهد که....

بیست و پنجسالگی برای اندوهگین شدن تو وقت مناسبی نیست عزیزم.

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 21:26  توسط رضوان  |