تبليغاتX
قصه آه
گاهی اوقات که آه میکشم متوجه میشم افسرده شده ام اگر بنویسم از نظر روانی تخلیه میشم
 افسردگی  مطلب مفیدی است در لینکستان .خوندنش را توصیه می کنم
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 7:37  توسط رضوان  | 

فرمانده انتظامي استان اردبيل روز سه‌شنبه از آغاز اجراي طرح افزايش امنيت اخلاقي و امنيت اجتماعي در اردبيل خبر داد.


 

 

 

رييس دادگستري شهرستان دامغان گفت: حجاب از ضروريات اسلام است و همه نهادهاي اجتماعي، فرهنگي و دانشگاهي شرعا و قانوني مسوول رعايت حفظ حجاب هستند.

به گزارش خبرگزاري جمهوري اسلامي "محمدرضا حقي" روز سه‌شنبه در اولين جلسه ستاد مبارزه با جرائم خاص دامغان افزود: در صورت برخورد نكردن با پديده بدحجابي زمينه بروز جرائم زيادي فراهم مي‌شود.

دادستان عمومي و انقلاب دامغان نيز در اين جلسه با اشاره با سال اتحاد ملي و انسجام اسلامي گفت: همه بايد با همبستگي و اتحاد و با شيوه‌هاي مناسب براي ايجاد جامعه‌اي پاك و سالم تلاش مضاعفي داشته باشيم.

"عباس آريان‌پور" افزود: بايد با فرهنگ‌سازي در خصوص قباحت موضوع، با تذكر لساني و اخلاق اسلامي رفتار كنيم و تعامل نيروي انتظامي، بسيح و سپاه در اين خصوص ضروري است.

رييس شوراي حل اختلاف مبارزه با مفاسد اجتماعي دامغان ديگر سخنران اين جلسه گفت: بدحجابي جرم است و شوراي حل اختلاف مبارزه با مفاسد اجتماعي در مدت كوتاه فعاليت خود منشاء اثرات مثبتي بوده است.

حجت‌الاسلام "سيد محمد شمسي‌پور" از مامورين مرتبط خواست حضور فيزيكي بيشتري در مكانهاي پرجمعيت و بوستانها داشته باشند.

در اين جلسه مقرر شد تراكتهايي درباره جرم بودن بدحجابي و نگه داشتن حرمت حجاب تهيه و به صورت گسترده در شهرستان دامغان توزيع شود. ك/‪۲‬ ‪۶۹۰/۶۰۸/۷۳۴۱‬


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 6:15  توسط رضوان  | 
او که مبتلا به ام اس است را به خانه ام دعوت کردم و واسه اش لوبیا پلو درست کردم.میگه از دست پخت تو خوشم میاد.همسرم می خنده و میگه چاخان میکنه.میخواد تشویق بشی بازم دعوتش کنی و من نگران وضعیت زندگی شون که به یه بچه دوم دبستان چگونه می شود این مشکل را هم تحمل کرد.دخترش گریه میکنه که مامانم را هیشکی دوست نداره.هیکل نحیفش عینهو قربانیان بازداشتگاه ها میمونه و من خوشحالم که همسرش به زندگی خانوادگی شون علاقه منده و هرگز فکر جدایی از او به سرش نزده(علیرغم شایعاتی که برای او کوک میشه).

تو مهمونی بودیم که این خانوم تلو تلو خوران وارد شد دختر کوچولوش فریاد بر آورد خاله ها پاشین مامانم را کمک کنید بیاد تو . زن عموی این دختر گفت خدا گر زحکمت ببندد دری ز رحت گشاید در دیگری(عجب دختر هشت ساله سر و زبونی داره!).و شلیک خنده همه.آرام اومده کنارم نشسته و میگه دخترم گفته واسه این مشقامو نمی نویسم که دکترها هم نمی تونند بیماری مامانم را درمان کنند.هر چی دکتر می رویم باز مامان قادر به راه رفتن نیست(نقل به مضمون).

اینجاش برام جالب بود که شب موقه رویا دین دیم کنار آب روان نشسته ام و فرزندم میگه گرسنه ام و من قتبلمه غذایی را که او فرستاده باز میکنم و واسش از ماکارونی خوشمزه ای که او طبخ کرده می ریزم.بیدار شدم . فکر میکردم تو نیکی میکن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز.یعنی ممکنه روزی هم ما نیازمند او باشیم؟مامان همیشه میگه در زر به در چوبی میخوره و متقابل .فکر نکنید من درب خونه ام از زر است درب خونه او از چوب.گذر پوست هم به دباغ خونه می افته.همه انسان ها را نیاز به هم می افتد .اگر کمکش نمی کنید با نگاه هاتون به تمسخر نگاهش نکنید که او خدایی مهربان داره.جالبه که گردنش را شق نگه میداره و غرورش را حفظ می کنه.او خودش را نباخته و این خیلی برای من یکی جالبه

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 14:29  توسط رضوان  |