گاهی اوقات که آه میکشم متوجه میشم افسرده شده ام اگر بنویسم از نظر روانی تخلیه میشم
ماه شعبان پارسال این موقع ها من تو فکر بیماری خود بودم.نمی دانم خطر کاملا رفع شده یا نه.ولی از هفده فروردین تا به حال فرصت نکردم دکتر برم.دعا کنید خطر جدی نباشد.این روز ها دارم به رفتار های عروس و پسرم نگاه میکنم و حظ می کنم.خدا کند بتوانند همسر های خوبی برای یکدیگر باشند
+
نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 8:5 توسط رضوان
|
نازنین پسرم مکه عکس قشنگی گرفته که برایم خواهد فرستاد عروس نازنین و گلم از گرگان پیامک فرستاده که به دیدار دریا میرویم
سفر هردو زیبا به خیر و خوشی باشد
به زودی چشمم به جمال هر دو شان روشن می شود
+
نوشته شده در شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 11:26 توسط رضوان
|
روز چهارم مرداد جشن عقد،روز هشتم مرداد آغاز سفر عمره و حتما یه روز هم آغاز زندگی مشترک.
آری پسرم از خدا چیزهایی خواست و به دست آورد.آرزو میکنم شما نیز با خالق خود ارتباط برقرار کنید
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 10:0 توسط رضوان
|
خدا را شکر به لطف خدا مراسم عقد با همیاری خانواده های طرفین به خوبی بر گزار شد.خوشبخت باشند
قصه شروع زندگی عروس جوان و پسرم را مفصل خواهم نوشت
+
نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 10:4 توسط رضوان
|
درباره
یه خانم مصمم و علاقه مند به حضور در بین جوان های مبتکر