مینويسم، خط ميزنم. مینويسم، خط ميزنم. كلمات و واژهها بهم جُفت و جور نميشن. تَنگ هم نمیشينند. يه چيزی كم دارند. انگاری برای نشستن توی اين صفحهی كرم قهوهايی، نياز به تُف و سريش و ميخ و چكش و ديلم هست. خب بر فرض كه به صفحهی وبلاگ هم بچسبن، به دلها كه زوركی نمیچسبند. گويا زندگی اين روزها يه چيزی كم داره. خودم هم نميدونم چيه ولی ميدونم مثل همون واژههای گمشده، يه چيزی كم داره، اين رو بخوبی ميدونم. مطمئنام. دوست ندارم نوشتههای اين روزهام رو.
